سیاست متعالیه

سیاست متعالیه

تأثیر اندیشه‌‌های سیاسی بر حقوق کیفری از منظر حکمرانی مطلوب

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان
1 دکتری، حقوق جزا و جرم‌‌شناسی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
2 استادیار، گروه فقه و حقوق اسلامی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
3 دانشیار، گروه فقه و حقوق اسلامی، دانشکده ادبیات و علوم انسانی، دانشگاه ارومیه، ارومیه، ایران
10.22034/sm.2025.2010474.2117
چکیده
اندیشه‌های سیاسی بر حقوق کیفری سیطره دارند؛ زیرا، اندیشه‌‌های سیاسی هم نظام حاکمیتی را مشروعیت می‌بخشند و هم خط‌مشی حقوق کیفری، جرم‌‌انگاری و مجازات را ترسیم می‌کنند. در واقع نقش تعیین‌کننده اندیشه‌های سیاسی در پیدایش قوانین و تأسیسات نوین کیفری مبرهن است؛ چراکه حقوق کیفری برای تبیین مبانی جرم‌انگاری و گزاره‌های آن که گفتمانی چندبعدی است، می‌بایست در ساحت اندیشه سیاسی نمایان شود. در واقع ساختار حاکمیت و مشروعیت آن که ناشی از ایدئولوژی است، در پس اندیشه‌های سیاسی بازتعریف می‌شود. پس، جهان‌‌بینی مکاتب متنوع سیاسی موجب می‌‌شود که اندیشه‌‌های سیّال سیاسی جرم‌‌انگاری، کیفردهی و کیفرگزینی را شامل شود. از این‌‌‌رو، اندیشه‌‌های سیاسی حاکم بر جامعه که خود برگرفته از دو مولفه آزادی و قدرت است، بر حقوق کیفری حکومت دارد. لذا، با تغییر حاکمیت‌‌ها، به وضوح اندیشه‌‌های سیاسی یا راهبردهای پیش برنده آن بر حقوق کیفری تأثیر ملموس دارند. اندیشه‌‌های سیاسی به عنوان یک ابزار با شبکه‌‌سازی بسترهای اصلی حاکمیت به نحو فزاینده‌‌ای در فضای حقوق کیفری سر برافراشته‌‌اند. در این راستا، پژوهش حاضر با روش توصیفی-تحلیلی نشان داد که اندیشه‌‌های سیاسی درپی ساخت‌‌بندی حدود و ثغور دو مولفه یعنی آزادی و قدرت است و حقوق کیفری به دنبال تحدید و حمایت از این دو مولفه، حکمرانی مطلوب را انگاره‌‌‌سازی می‌‌کند. پس، حقوق کیفری مدرن با تاثیرپذیری ایجابی از اندیشه‌‌های سیاسی، سعی دارد از تفوق این اندیشه‌‌ها به نفع برساخت‌‌های حقوقی- کیفری استفاده کند. هرچند ایدئولوژی آرمان‌گرا در برخی مواقع تقدس‌گرایی و عوام‌گرایی کیفری را گفتمان‌سازی می‌کند و موجب تورم قوانین و مقررات کیفری می‌شود، با این وجود، حقوق کیفری در پسِ ساحت اندیشه‌های سیاسی دارای بافتی باز است که قاعده‌مند فرد و حیات اجتماعی را مورد حمایت قرار می‌دهد و مانع از افراطی‌گری در حقوق کیفری می‌شود.
کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله English

The Impact of Political Thought on Criminal Law from the Perspective of Good Governance

نویسندگان English

Hamid Alizadeh 1
Raze Nikkhah 2
Mohammad Hasan Javadi 3
1 PhD., Criminal Law and Criminology, Faculty of Literature and Humanities, Urmia University, Urmia, Iran
2 Assistant Professor, Department of Jurisprudence and Islamic Law, Faculty of Literature and Humanities, Urmia University, Urmia, Iran.
3 Associate Professor, Department of Jurisprudence and Islamic Law, Faculty of Literature and Humanities, Urmia University, Urmia, Iran
چکیده English

Political ideas dominate criminal law; for political thought both legitimizes the ruling system and delineates the policy framework of criminal law, criminalization, and punishment. In fact, the decisive role of political ideas in the emergence of novel criminal laws and institutions is evident; because criminal law, in order to articulate the foundations of criminalization and its propositions—which represent a multidimensional discourse—must be embedded within the realm of political thought. Indeed, the structure of governance and its legitimacy, which stems from ideology, is redefined through political thought. Thus, the worldviews of diverse political schools result in fluid political ideas encompassing criminalization, criminal adjudication, and sentencing. Consequently, the prevailing political ideas, which are themselves derived from the dual elements of freedom and power, govern criminal law. Therefore, with changes in governance, it is evident that political ideas—or the leading strategies thereof—have a tangible impact on criminal law. Political thought, as a tool that networks the fundamental bases of governance, has increasingly emerged within the realm of criminal law. In this context, the present descriptive-analytical study demonstrated that political ideas aim to delineate the boundaries and margins of the two elements—freedom and power—and that criminal law, in seeking to define and support these two elements, conceptualizes good governance. Thus, modern criminal law, positively influenced by political thought, seeks to leverage the predominance of these ideas in favor of its legal-criminal constructs. Although utopian ideology sometimes engenders sanctification and populism in criminal matters—leading to an inflation of criminal laws and regulations—criminal law, within the sphere of political thought, nonetheless possesses a flexible framework that supports individual order and social life, thereby preventing excesses in criminal law.

کلیدواژه‌ها English

Political thought
criminal law
good governance
freedom
power
آلتمن، اندرو (1396). درآمدی بر فلسفه حقوق. ترجمه بهروز جندقی. تهران: نشر موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ سوم.
امامی‌‌آرندی، حبیب (1395). حقوق کیفری و فرمانروایی سیاسی: درآمدی بر نظریه سیاسی مجازات. مطالعات حقوق کیفری و جرم‌‌شناسی، 3(2): ص171-149.
جمشیدی، علیرضا؛ شیرود بزرگی، مجتبی (1400). حقوق کیفری تضمین‌‌گر در دولت حداقلی؛ چالش‌ها و راهبردها. پژوهش‌‌های حقوق جزا و جرم‌‌شناسی، شماره 18: ص138-111.
حبیب‌‌زاده، محمدجعفر؛ عمرانی، سلمان (1392). تحلیل ساختاری رابطۀ حقوق کیفری دانش سیاسی. مطالعات حقوقی، 2(3): ص69-33.
دانش‌‌آرا، سجاد؛ کاظمی، سجاد (1401). دگردیسی حقوق کیفری در موازنه‌‌ی سنّت و مدرنیته؛ با تأکید بر حقوق کیفری ایران. مطالعات حقوقی، 14(14): ص214-183.
دلماس‌‌مارتی، میری (1392). جهانی شدن حقوق چالش‌‌های سه‌‌گانه. ترجمه علیرضا میلانی. تهران: نشر میزان.
سلطانفر، غلامرضا؛ شامبیاتی، هوشنگ؛ آزمایش، علی (1396). تاثیر ایدئولوژی‌‌ها بر قبض و بسط حقوق کیفری. تحقیقات حقوقی بین‌‌المللی، 10(37): ص93-146.
طالبی، جلال؛ نجفی‌‌توانا، علی (1399). تفاوت مبانی در جرم‌‌شناسی حکومتی و حکومت جرم‌‌شناسی. تحقیقات حقوقی، شماره 97: ص240-215.
طالبی، محمدحسین (1397). نقش مردم در نظام سیاسی مردم‌‌سالاری دینی (اسلامی). سیاست متعالیه، 6(21): ص114-95.
عمرانی، سلمان (1392). تحلیل مبانی جرم‌‌انگاری در پرتو اندیشه‌‌های سیاسی. رساله دکتری. دانشکده علوم انسانی، دانشگاه تربیت مدرس.
غلامی، علی (1399). مبانی و جلوه‌‌های تأثیر اقتصاد سیاسی بر سیاست‌‌گذاری کیفری در ایالات متحده. تحقیقات حقوقی، شماره 91: ص276-237.
غلامی، نبی‌‌اله (1400). تبیین تئوریک پاسخ به جرائم حکومتی در پرتو مؤلفه‌‌های حکمرانی مطلوب. تحقیقات حقوقی، شماره 100: ص461-435.
فرح‌‌بخش، مجتبی (1392). جرم‌‌انگاری فایده‌‌گرایانه. تهران: نشر میزان.
کاشفی اسماعیل‌زاده، حسن (1384). جنبش‌‌های بازگشت به کیفر در سیاست جنایی کشورهای غربی: علل و جلوه‌ها. آموزه‌‌های حقوق کیفری، 1(15): ص294-253.
گارلند، دیوید (1388). مجازات و فناوری‌‌های قدرت: اثر میشل فوکو. ترجمه رحیم نوبهار. تهران: نشر میزان.
لازرژ، کریستین (1392). درآمدی بر سیاست جنایی. ترجمه علی حسین نجفی ابر ندآبادی. تهران: نشر میزان، چاپ چهارم.
لاگلین، مارتین (1401). فلسفه حقوق سیاسی. ترجمه احمد رنجبر. تهران: نشر نگاه معاصر.
محمودی جانکی، فیروز؛ منطقی، فائزه (1398). حقوق کیفری در پرتو نظریه سیاسی دولت مشروطه. مطالعات حقوق کیفری و جرم‌‌شناسی، 49(1): ص184-163.
میرمحمدصادقی، حسین؛ قدیری بهرام‌‌آبادی، رشید (1394). نقش و جایگاه سیاست در عدالت کیفری حاکم بر جرایم تروریستی. پژوهش حقوق کیفری، 4(13): ص41-9.
میری، حجّت؛ شادمان‌‌فر، محمدرضا؛ حیدری، مسعود (1401). تبیین سیاست جنایی ایران از منظر اصول و مبانی جرم‌‌انگاری و کیفرانگاری با بررسی موردی برخی مصوبات مقنن داخلی. پژوهش‌‌های سیاسی و بین‌‌المللی، 13(51): ص282-259.
نارستانی، مهدی (1397). بازتاب نظریات ولایت فقیه بر نظام کیفری. رساله دکتری. دانشگاه شهید مطهری.
Dubber, M.D. (2004). A Political Theory of Criminal Law: Autonomy and the Legitimacy of State Punishment. https://doi.org/10.2139/ssrn.529522
Duff, A. (2011). Retrieving Retributivism, In Retributivism, Essays on Theory and Policy. M.D. White (ed.). New York: Oxford University Press.
Fletcher, G.P. (2006). Political theory and criminal law. Criminal Justice Ethics, 25(1): p. 18-38.
Galoob, S.R. (2020). Criminal Law and/as Political Theory. Tulsa Law Review, vol. 55: p. 203-210
Roach, S.C. (2013). How Political is the ICC? Pressing Challenges and the Need for Diplomatic Efficacy. Global Governance, 19(4).
Zucca, L. (2021). Beccaria's Political Theory of Criminal Justice.     
http://dx.doi.org/10.2139/ssrn.3759261